- » شهریور 1388 (1)
- » آبان 1388 (1)
- » آذر 1388 (1)
- » بهمن 1388 (2)
- » اسفند 1388 (4)
- » فروردین 1389 (7)
- » اردیبهشت 1389 (2)
- » خرداد 1389 (2)
- » تیر 1389 (3)
- » مرداد 1389 (4)
- » شهریور 1389 (2)
- » مهر 1389 (5)
- » آبان 1389 (2)
- » آذر 1389 (7)
- » دی 1389 (3)
- » بهمن 1389 (8)
- » اسفند 1389 (6)
- » فروردین 1390 (8)
- » اردیبهشت 1390 (5)
- » خرداد 1390 (8)
- » تیر 1390 (11)
- » مرداد 1390 (6)
- » شهریور 1390 (5)
- » مهر 1390 (19)
- » آبان 1390 (8)
- » آذر 1390 (9)
- » دی 1390 (5)
- » بهمن 1390 (2)
- » اسفند 1390 (11)
- » فروردین 1391 (9)
- » اردیبهشت 1391 (8)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تغییر نگرش ما در مقوله بیکاری!
سرعت بیشتر با فرزند بیشتر !
کسانی که فکر می کردند گره ترافیک کلان شهر تهران با تزریق روزانه 1400 دستگاه خودروی نو به معابر ، روز به روز کورتر خواهد شد ، بلانسبت کور خوانده اند چرا که با اجرای طرح HOV مشکل ترافیک تهران برای همیشه حل خواهد شد. در ضمن این کلمه هیچ ربطی به کامیون های هوو ندارد بلکه این واژه مخفف عبارت high – Occupancy – Vehicle lane است و معنای آن اولویت دهی به حرکت خودرو هایی با چند سر نشین است. به این صورت که یکی از باند های بزرگراه یا آزاد راه ( معمولاً باند تند رو) را صرفاً به عبور خودرو های دارای 2 یا 3 سرنشین به بالا اختصاص داده و سایر خودرو ها در صورت عبور جریمه می شوند.( جام جم – 26 اردیبهشت 91) آقای سیفی خان ؛ باز هم بگو فرزند کمتر ، زندگی بهتر. حالا توی باند کند رو پشت سر کامیون و گاری و موتور گازی دود بخور تا حالت جا بیاد. آخه برادر من چند بار فرموده شیخ اجل را تکرار کنیم که در خانه اگر کس است / یک حرف بس است. مرد حسابی گیریم یک میلیون تومن قطع شد ، تو چرا به فکر دوران پیری خودت و ساخت چند عصای خوش دست نیستی! حتماً باید طرح HOV اجرا بشه تا متوجه اهمیت تعداد سرنشینان و اطرافیان بشی.
علی ایحال ضمن تقدیر و تشکر از برادران عزیز نیروی انتظامی ، شهرداری ، سازمان حمل و نقل ، وزارت راه و یا هر ارگانی که این طرح جامع را پیاده کرده اند ، به منظور کیفیت بخشی به این طرح و بالا رفتن راندمان حاصل از اجرای طرح ، چند پیشنهاد فی المجلس و نقداً به عرض می رسانیم:
الف) به جای امتیاز دادن به خودرو های دارای 2 یا 3 سرنشین به خودرو های بیش از 7 یا 8 سرنشین امتیاز داده شود تا استفاده بهینه از خودرو صورت گیرد.
ب) جایگاه های ارائه سوخت از ارائه خدمات به خودرو های کمتر از 5 سرنشین خود داری کنند و حتی می توان کارت سوخت خودرو های کم سرنشین را ابطال کرد.
ج) به منظور جلوگیری از انقراض نسل مسافران دربستی ، تاکسی ها از این طرح معاف باشند.
فقط پیش خودمان بماند اگر خدای ناکرده ، زبان عمو سیفی لال ، گلاب به روتون ، این خط ویژه هم به دلیل ازدحام جمعیت خودرویی کشور کار آیی خود را از دست داد و مثل سایر باند ها شلوغ شد تکلیف چیست ؟ آن وقت چطور دهان عمو سیفی را با یک دو جین بچه قد و نیم قد ببندیم؟ شب خوش!
صادرات غیر نفتی و فوتبال!
دیوید ISI !
ما بالاخره متوجه نشدیم که چرا برخی مسئولین متوجه نشدند که باید متوجه گفته های بزرگان و قدما شد و به آنها توجه کرد! وقتی سعدی خدا بیامرز می فرماید در خانه اگر کس است / یک حرف بس است ، یعنی بس است و باقی تکرار مکررات. حالا اگر طرف با هندز فری در حال صحبت با دوستش است ( می خواستیم یه چیز دیگه بنویسیم گفتیم شاید خانواده اون دور و بر باشه !) یا صدای موسیقی را تا بیخ زیاد کرده که صدای زنگ را نمی شنود گناه سعدی چیست ؟ دوره سعدی از این خبر ها نبود و بالاترین صدا صدای جرس بود که فکر نکنم از ده بیست دسی بل بالا تر می رفت.
ما که زبان مان مو در آورد از بس که نسبت به مدیریت زمان و هزینه در خصوص پایان نامه ها و مقالات علمی تذکر دادیم و اعتقاد راسخ داریم اشاعه علم حتی با کپی کردن مقاله بدون تغییر عین صواب است چرا که اگر نیاز به تغییر یا کم و زیاد کردن شعور نویسنده اصلی می رسید و خودش این کار را می کرد! با این وجود رئیس مرکز برنامه ریزی و سیاست گذاری پژوهشی وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری از بررسی ده عنوان! تخلف علمی گزارش شده به این مرکز در سال گذشته خبر داد.( حمایت – اردیبهشت 91)
با کالبد شکافی پرونده های صدر الاشاره مشخص گردید یکی از این پرونده ها مربوط به یک پایان نامه کارشناسی ارشد است ، که در برخی موارد تا 70 در صد شبیه یکی از پایان نامه های دفاع شده بود و دیگری یک مقاله ISIاست که با کپی برداری از اطلاعات ، نمودار و گراف های یک پایان نامه دکتری به چاپ رسیده و حال هشت پرونده دیگر هم وخیم اعلام شده است.
در این مقال سعی در توجیه فرآیند مدیریت زمان در خصوص تهیه پایان نامه و مقالات نداریم فقط باز هم کژتابی های ذهن ما دست بر دار نیستند که این ده پرونده مربوط به کدام کوچه یا محله یا خیابان هستند چون همین دیوید ISI برادر زاده عمو سیفی که دفتر خدمات کامپیوتری دارد ، هر ماه چند تا پایان نامه و مقاله ISI شسته رفته تحویل خلق ا... می دهد که مژه لای درزش نمی رود ؛ حالا چطور کل تخلفات علمی در سال 90 ، ده پرونده می باشند ، الله و اعلم. البته اینجا دو پروپوزال در ذهن متبادر می شوند: اول اینکه یا آقا دیوید و امثال ایشان درکارش حسابی وارد هستند و دوم اینکه نستجیر با... ، زبان عمو سیفی لال ، بر و بچه های مرکز سیاست گذاری پژوهشی وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری زیاد به کارشان وارد ... ! بر شیطان رجیم لعنت!
گواهی کیفیت ساخت!
کیفیت بخشی و سلاخی نکردن کیفیت به پای کمیت چیز خوبی است. در زمان های قدیم هم مردم عاشق کیفیت بودند چنان که ابو سعید ابوالخیر فرموده: « کیفیت او مرا ز خود بیخود کرد» که نشان می دهد در آن زمان هم مردم از جنس چینی فراری بودند! در عصر کنونی هم کیفیت فقط مخصوص مایع ظرف شویی و صابون و پنیر پیتزا نیست. کیفیت بخشی امروزه بخش لاینفک بسیاری از امور فرهنگی و غیر فرهنگی می باشد. مثلاً سمیناری که در آن کیفیت بخشی رعایت شده باشد و مهمانان با یک پَکیج فرهنگی شامل کیف چرمی ، سر رسید ، فلش چهار گیگ ، روان نویس مارکدار و سرویس غذایی مناسب در دو بازه زمانی صبحانه و ناهار پذیرایی شوند ، خیلی تاثیر گذار تر از سمیناری است که با یک پوشه پلاستیکی دکمه دار ، یک خودکار بیک ، دو برگه کاغذ A4 به عنوان برگه یادداشت و یک کیک اسفنجی و نوشابه میوه ای بدون گاز ( همون آبمیوه صد تومانی سابق!) سر و ته مراسم را هم می آورند.
در همین راستا و در بخش غیر فرهنگی فرآیند کیفیت بخشی ، مطلع شدیم هنگام خرید و فروش ساختمان ها نیز منبعد علاوه بر سند شش دانگ محضری ، گواهی پایان کار ، برگه گواهی جوشکاری! ، اصل شناسنامه ، اصل دیپلم ، قباله ازدواج ، کارت پایان خدمت ، کارت ملی ، کارت سوخت ، کارت بانکی شبکه شتاب ، سرکوپن ، رسید سهام عدالت و ... «گواهی کیفیت ساخت» نیز مورد نیاز است.
جواد سهامیان ، رئیس شورای عمومی سندیکای بیمهگران ایران در این باره گفت : « مردم برای اطمینان خاطر از استاندارد بودن ساخت و سازهای مسکونی، هنگام خرید «گواهی کیفیت ساخت» را از سازندگان این گونه واحدها مطالبه کنند.» ( جام جم – اردیبهشت 90)
گل بود به سبزه نیز آراسته شد.جناب آقای جواد خان سهامیان ، قربون اون چشای مخملی ات برم به قول شاعر گفتنی « مرا کیفیت چشم تو کافیست.» مگر کسی هم در این مملکت وجود دارد که نسبت به استاندارد بودن ساخت و سازهای مسکونی شک داشته باشد و ذره ای تردید به خود راه دهد؟ ببینید می توانید حرف توی دهان مردم بیندازید و شَر به پا کنید؟ با این همه نظارت دقیق و مستمر و صدور چند صد بخشنامه و دستور العمل از آئین نامه جوش گرفته تا منع استفاده از موتور چینی در آسانسور و ... به نظر شما باز هم ساختمان غیر استاندارد ساخته می شود؟
در ثانی مرکز تحقیقات راه و شهرسازی اعلام کرده است که 100 درصد سیمان و تیرآهن تولیدی در داخل کشور نشان استاندارد دارد! و به قولی چنان کیفیتی دارد که « کیفیت آن نه تو بدانی و نه من»
علی ایحال ضمن تقدیر و تشکر از بچه های واحد کیفیت بخشی به سازه های مسکونی ، جسارتاً اگر قرار است گواهی هم صادر شود ، مثل برخی از نظارت های مهندسین ناظر ، از راه دور و روم به دیوار تلفنی و پیامکی صادر نشود. شب عالی متعالی !
گوشت بنیادی با طعم الکتروشوک!
احسنت... مرحبا... سلول های بنیادی تو بخورم... حقیقتاً دست مریزاد. اینجاست که اختلاف بین دانشمند عملی ( منظور معتاد نیست ) با دانشمند محض مشخص می شود. این که دانشمند پشت کامپیوتر و میکروسکوب بنشیند و فِرت و فِرت ، نظریه و فرضیه و تئوری صادر کند یا صُغری کبُری بچیند برای مردم نون و آب نمی شود. دانشمند باید اهل عمل باشد و چیزی تولید کند که به درد مردم بخورد. دست این دانشمندان گوشت پرور درد نکند. حقوقی که می گیرید ، حلالتان باشد. 15 درصد اضافه حقوق امسالتان از شیر مادر حلال تر!
در ضمن اصلاً نگران ابعاد گوشت های تولیدی نباشید. اولاً از قدیم گفته اند « هر چه سر بزرگتر ، درد بزرگتر» این گوشت ها اول تا آخر باید در معده خرد شوند ، حالا دو سانت کوچکتر بزرگتر توفیری ندارد. در ثانی شما این گوشت ها را صادر بفرمائید ، اینجا ما قصاب و فروشنده داریم در حد تیم ملی! با الکترو شوک گوشت برات تولید می کنند این هوا ! مرد حسابی طرف ، مرغ 3 کیلویی را با فن آوری آب درمانی تبدیل می کنه به مرغ 5 کیلویی؛ حالا که پای الکترو شوک وسط است ، دیگر خودتان حساب کنید. اصلاً شما همان قطعات کوچک را صادر کنید ، هم هزینه ترانشیب ( حمل با کشتی ) و دموراژ ( هزینه معطلی کشتی در بندر)کمتر میشود و هم هزینه بیمه و ثبت سفارش ؛ گوشت از شما ، شوک از ما!
در مورد بی رنگ بودن گوشت ها هم هیچ غصه نخورید. ما اینجا همه چیز را رنگ می کنیم. از هنداونه هایی که در بزرگراه ها به فروش می رسد تا آجیل و چمن زمین فوتبال!
از نظر مزه و طعم هم جای هیچ نگرانی نیست. چاره مشکل یک بوته پیاز و یک پیاله دنبه است. شما تشریف ببرید رستوران های بین شهری و جاده ای و یک پرس چلوکباب کوبیده سفارش بدهید. در آنجا متوجه خواهید شد ، کباب کوبیده هایی بر پایه پیاز تولید می شوند که برای انسجام کباب و نیفتادن پیاز از روی سیخ به داخل منقل ، کمی هم گوشت چرخ کرده به آنها اضافه می کنند. حالا اگر گوشت بنیادی یا غیر بنیادی باشد ، چندان مهم نیست. فقط باید پیاز را بغل کند تا داخل منقل نیفتد!
رها سازی یا آزاد سازی !
راستش را بخواهید تا قبل از فرمایشات جناب تقوی هر وقت اسم آزاد سازی قیمت ها می آمد خود ما هم تنمان مثل بید می لرزید. نه به خاطر اینکه بعد از آزاد سازی ، قیمت اجناس کمی! بالاتر می روند فقط نگران این داستان بودیم که نکند خدای ناکرده قیمت ها در این مسیر آزاد سازی سفیل و سرگردان شوند و ره به ترکستان ببرند.
بالاخره قیمت ها بچه ها ماهی نیستند که آنها را در حوضچه در امان خدا رها کنیم و خودشان راه شان را پیدا کنند. این ها هنوز در اول راه هستند و هنوز با محیط سازگاری پیدا نکرده اند. اما وقتی استاد تقوی فرموده اند : آزاد سازی با رها سازی تفاوت دارد و اگر کسی در این فضا بخواهد زیاده طلبی و قیمتی را زیادتر کند ، با او برخورد می شود! ما به کلی خیالمان راحت شد. فقط این قسمت قصه را متوجه نشدیم که « در این فضا اگر ... » مگر مسیر زمینی و آبی برای حرکت قیمت ها مناسب نبود که مسیر فضایی برایشان مهیا کرده اند؟ البته یک وقت فکر نکنید انتخاب مسیر فضایی باعث حرکت بیشتر و سریعتر قیمت ها و هوایی شدن آنها می شود ، نه احتمالاً انتخاب مسیر فضایی به منظور رصد دقیق تر قیمت ها و برخورد قاطع با متخلفین است ( مثل بر و بچه های کمیته انضباطی فوتبال ) که باز هم جای تقدیر و تشکر دارد. فقط دوستان مواظب باشند یک وقت قیمت ها در این مسیر فضایی از تیر رس خارج نشوند ، بالاخره مسیر فضایی است و یک وقت دیدی قیمت ها از مسیر منحرف شدند و نجومی شدند!
باند پیچی درختان!
این که افراد خلاق همواره مورد تمسخر افراد نا خلاق! بوده و هستند ، یک واقعیت تلخ است و از دست ما کاری بر نمی آید. حالا شما حساب کنید ادیسون و لئوناردو داوینچی از دست مردم زمانه خود چها کشیده اند؟ البته در سال های اخیر برخی مسئولین شهرداری ، پاکسازی هوا ، مترو و ... طرح های خلاقانه و محیر العقول زیادی اجرا کرده اند. ( البته برای ما محیر العقول وگرنه برای خودشان خیلی هم سهل الهضم و باور پذیر است) از آبپاشی تهران با هواپیمای سمپاش گرفته تا طراحی دوچرخه زنانه و پیگیری اجرای طرح نصب 400 هواکش در اطراف تهران جهت گردش هوای آلوده !
اما اگر امسال گذرتان به خیابان ولی عصر تهران افتاد و دیدید که درختان این خیابان باند پیچی شده اند ، نگران نباشید ؛ آتش سوزی در کار نبوده و حال همه درختها خوب است و برای اینکه از امراض ارضی و سماوی در امان باشند ، روی آنها را پوشانده اند!
علی محمد مختاری مدیر عامل سازمان پارک ها و فضای سبز شهر تهران: « نتیجه اجرای پایلوت طرح نصب نوار زرد رنگ بر بدنه درختان خیابان ولی عصر مثبت بود. ( روش نشد بگه باند پیچی گفته نصب نوار! ) سال آینده نیز این طرح به صورت گسترده تر در پایتخت اجرا خواهد شد. ایشان علت اجرای این طرح را محافظت از درختانی که در معرض آسیب آفات هستند بیان کرد.» ( روزنامه همشهری – شماره 5651)
راستی اگر این طرح جواب بدهد و قرار باشد برای صیانت از جنگل های شمال هم از شیوه استفاده کنند ، چه شیر تو شیری شود. چه کیفی بکنند این چینی های چشم بادامی برای صادرات نوار زرد به ایران !
چقدر اشتغال زایی خواهیم داشت بابت نصب و تعویض بانداژ. بالاخره هر چند وقت یکبار باید باند را تعویض کرد. ( مرد حسابی شما بچه ات را پوشک می کنی ، دم به ساعت مجبوری پوشک بچه رو عوض کنی ، بعد انتظار داری درختارو را باند پیچی کنن و به امان خدا ولشون کنن... چه دل خجسته ای داری شما ...)
علی ایحال ضمن تقدیر و تشکر از دوستانی که با دقت نظر فراوان مراقبت از اشجار را به عهده گرفته اند به عرض می رساند فقط کمی هم به فکر آبروی افراد باشید:
- نامزدت چه کاره ست؟
- تو شهر داری کار می کنه.
- چه کار می کنه ؟
- درخت باند پیچی می کنه!
زِ هر گوشت از مرغ و از چارپای!
از قدیم و ندیم گفته اند : کار امروز را به فردا میفکن. چه عجله ایه. بنداز برای هفته بعد یا ماه بعد . مگر نشنیده اید عجله کار شیطان است. آزمایش خون که نیست یک روزه آماده شود ، 300 تن گوشت است. کدام گوشت ؟ شما مثل اینکه اصلاً با جراید حال نمی کنید و زبانم لال فقط شبکه های آن ور جوب را ملاحظه می کنید. نظر علی حاجی پاشا ، مدیر کل تعزیرات حکومتی اعلام کرده است: « یک محموله 300 تنی گوشت در هفته های اخیر توقیف شد که تا کنون 15 تن گوشت از این محموله معدوم شده است. در خصوص مابقی گوشت ها نیز منتظر جواب آزمایشگاه هستیم! اگر قابلیت مصرف انسانی داشته باشد ، در شبکه توزیع می شود ؛ اگر مشمول تخلف احتکار باشد ، در تعزیرات بررسی خواهد شد و اگر فاسد باشد ، پرونده در دادگاه رسیدگی خواهد شد.» ( اطلاعات – 26 فروردین 91)
اما از آنجا که عده ای مغرض که هنوز به آلودگی هوا خو نگرفته اند ، قصد تعمیم آلودگی به گوشت های وادراتی را دارند و درمجامع عمومی و خصوصی ، داخل مترو یا اتوبوس ، حتی حمام و آرایشگاه ، از گوشت های آلوده سخن به زبان می آوردند و ذهنیت مردم را نسبت به گوشت های وارداتی مسموم می کنند به نحوی که با این برچسب های سم زدایی هم کاری از پیش نمی رود! غافل از اینکه سیستم نظارت بر گوشت های وارداتی به قدری پیچیده و مخوف است که هیچ گوشت آلوده ای « ز هر گوشت از مرغ و از چارپای» جرات ورود به این شبکه را ندارد و اگر کسی هم لابلای این 300 تن گوشت وارداتی ، 15 تن گوشت ناجور جاساز کرده باشد در آزمایشگاه شناسایی و بدون تعارف معدوم می شود.
و اما تکلیف گوشت های فاسد... شما فکر می کنید که با گوشت های فاسد هم مثل پرتقال وارداتی با مهربانی برخورد می شود و همچنان که پرتقال های وارداتی درِ پیت را به گاوداری بردند ، گوشت های ناجور را هم به باغ وحش می برند تا جک و جانور هایی که از سیبری آورده اند را سیر کنند! نه خیر برادر من ... خود غلط بود آنچه می پنداشتید ... این طور نیست. چرا که اولاً این حیوانات وارداتی همین طوری از درد لاعلاج مشمشه در حال تلفات دادن هستند.
در ثانی درست است که این حیوانات از اسب افتاده اند ، از اصل که نیفتاده اند تا جایی که یک شیر مُشمَش! ( شیر مبتلا به بیماری مشمشه) پیام داده: اگر از درد بیگوشتی بمیرم/ کلاغ از روی قبرستان نگیرم! حالا شما چطور انتظار دارید سلطان جنگل ، با آن یال و کوپال و ید و بیضاء گوشت آلوده بخورد؟ واقعاً که! حقّاک!؟
15 بخشنامه ارز مسافرتی در یک سال
البته یک وقت خدای ناکرده فکر نکنید مسئولان بانک مرکزی از روی بیکاری و زبانم لال پر کردن وقت ، دست به صدور 15 بخشنامه در خصوص ارز مسافرتی زدند ؛ نه خیر این طور نیست. افزایش نابهنگام و رعدآسای نرخ ارز مسئولان را بر آن داشت که برای جلوگیری از سودجویی عده ای مثل همین عمو سیف ا... خودمان ( سرایدار مدرسه ) دست به این اقدام بزنند. عمو سیف ا... تا آب را گل آلود دید ، شروع کرد به گرفتن کره هلندی... هر روز بلیط مالزی می خرید و بعد از گرفتن ارز مسافرتی ، آن ها را در بازار آزاد به فروش می رساند ؛ سپس با 50 هزار تومان پروازش را کنسل می کرد و روزی 350 هزار تومان به جیب می زد! به همین سادگی...
بانک مرکزی که دید اوضاع شیر تو شیر است و عمو سیف ا... هم دارد بیت المال را هاپولی می کند ، با چند پاتک سعی کرد جلوی دلالان را بگیرد و نفت در لانه شان بریزد و به حرف بزرگتر ها گوش کند که « از نیم زیان برگشتن سود است». اولین بخشنامه در خرداد 90 صادر شد که علاوه بر شعب منتخب و صرافی های مجاز ، مسافران می توانند ارز مورد نیاز خود را از فروشگاه ها و سوپر مارکت های معتبر نیز تهیه کنند! مرداد 90 اعلام کردند فروش ارز فقط از طریق بانک های ملی و ملت و صادرات . آبان 90 بخشنامه ای صادر شد در حد لالیگا ... مسافران خارجی باید علاوه بر داشتن بلیط ، می بایست «کارت ملی ، شناسنامه عکس دار، کارت پایان خدمت ، رزومه کاری ، یک برگ A4 در خصوص علت سفر ، جواز کسب ، سند منزل ، اصل مدرک تحصیلی ، ویزای کشور مقصد ، اصل فیش پرداخت عوارض خروج کشور ، تعهد کتبی مبنی بر خرید ارز فقط از یک منبع » را نیز با خود به همراه می آوردند. در اپیزود آخر نمایشنامه صدور بخشنامه ها ، در بهمن 90 بانک مرکزی ، آب پاکی را روی دست سود جویان ریختند و ارز را بعد از مبادی خروجی حوالی پله های هواپیما تحویل داد تا خیال همه راحت شود. تعهد کتبی هم گرفتند که مسافران موقع برگشت فاکتور خرید کالا هایی را با این ارزها خریداری می کنند به همراه داشته باشند!
البته ما فقط توانستیم برگی از این بوستان را تورق کنیم و گرنه هنر های بانک مرکزی از هزار افزون است...
ایرانی ها و ساخت سریال!
ساخت سریال و مخلّفات آن در ایران داستان با مزه ای دارد . ابتدا یک تهیه کننده با چند نفر از دوستان و هم دوره ای های قدیم خود در یک کافی شاپ نقلی و دنج قرار می گذارد و نظرشان را درباره ساخت سریال جویا می شود. دوستان هم که نمی خواهند از این خوان گسترده بی بهره بمانند ، دلشان نمی آید جواب نه به تهیه کننده معروف بدهند و با وجود مشغله کاری زیاد ، اجابت کرده و ساخت سریال از غروب همان روز کلید می خورد! ( چون این دوستان و آشنایان همگی خاک خورشان ملس است و سالها خاک صحنه خورده اند ، نیازی به کارشناسی ، مشاوره ، مطالعات اولیه ، نظر سنجی ، روم به دیوار احترام به خواست مخاطب و ... مطرح نیست و روی آنتن رفتن سریال در موعد مقرر مهمتر از هر چیزی است.) بعد از اینکه چند قسمت از اکران سریال در رسانه مِیلی! گذشت ، شبکه های مختلف به تعریف و تمجید از داستان ، محتوی ، بازیگری ، خلاقیت ، شهامت ، زاویه دید جدید و ... سریال مورد نظر می پردازند و این آیتم با چاشنی مصاحبه با مردم رضایتمند در گزارش های خبری تکمیل می شود. پس از اتمام سریال مراحل ساخت و تولید و به اصطلاح پشت صحنه آن آماده پخش می شود و مردم از نزدیک با جلوه های ویژه ، بدلکاری ها و خلاصه مرارت هایی که هنر پیشگان در یادگیری زبان ها و لهجه های مختلف متحمل شده اند و حتی آسیب های ناشی از شدت گرما و سرمای هوا در سکانس های مختلف آشنا می شوند. چند وقت بعد که ملت در حال فراموش کردن سریال مورد نظر هستند دوباره طی مراسمی با حضور مدیران و معاونین شبکه و کلی افراد دیگر که بنده آنها را نمی شناسم ، از برترین های سریال های پخش شده در بخش های مختلف هنری تجلیل به عمل می آید و یک لوح تقدیر و یک پاکت به آنها اهدا می شود. این مراسم نیز از طریق رسانه پخش می شود ولی ما هیچگاه نفهمیدم که چرا در این مراسم هیچ وقت با هنرپیشگان زن مصاحبه نمی شود و چهره آن ها از دور نشان می دهند!؟ چند وقت بعد دوباره همان کافی شاپ دنج و خلوت ، همان تهیه کننده ، همان دوستان ، طرح ساخت سریال جدید و ادامه ماجرا ...
برگرفته از کتاب از ماچین تا ایران در 80 روز
نوشته : پطروس ماچینیان
تعرفه خدمات پرستاری و ماضی محقق الوقوع!
دوستانی که اهل مطالعه و قلم هستند می دانند که اکثر ایرانی ها برای خودشان یک پا دکتر ، مهندس ، ادیب ، کارشناس و ... هستند و شما کمتر کسی را پیدا می کنید که از علوم ماوراء الطبیعه بی بهره باشد و جالب اینکه قاطبه مردم برای اکتساب این علوم هم نیازی به رفتن به دانشگاه یا روم به دیوار مطالعه و تحقیق نمی بینند و بلانسبت شما مادر زاد خبره به دنیا می آیند و نیازی به توضیح و تفسیر نیست ، اما گاهی اوقات مجبور به نوشتن پیش در آمد می شویم که هیچ ربطی به حقوق و در آمد ماهیانه ما ندارد!
در دوران دبیرستان ما افتخار آشنایی با یک فعل به نام «ماضی محقق الوقوع » را داشتیم. خاصیت این فعل به گونه ای است که به لحاظ قریب الوقوع بودن عملیاتی شدن آن ، گوینده علی رغم اجرا نشدن آن ، خبر از اجرای آن را می دهد. ما در آن سالها خیلی تلاش کردیم مصداق و کاربردی برای این فعل پیدا کنیم ، ولی میسر نشد. تا اینکه استفاده از این فعل در سال های اخیر رایج شد و خیال ما از بابت انقراض نسل این فعل در حال نابودی تا حدود زیادی راحت شد تا جایی که زاد و ولد و تکثیر بیش از حد این فعل نگرانی هایی را نیز برای مسئولین محیط زیست رقم زده است!
یکی از مصادیق بارز ( مقصودمان لاستیک نیست) کاربرد این فعل نادر و کمیاب در خصوص تعرفه خدمات پرستاری است. خدمات پرستاری یک چیزی است که خدا وکیلی ما هم نمی دانیم که چیست وگرنه حتماً شما را مطلع می کردیم ولی این چیز آن قدر خوب و پر ملات است که در برخی کشور های اروپایی پزشکان عمومی کار پرستاری را به کار طبابت ترجیح می دهند ، چرا که با اجرای این طرح به کلیه خدمات پرستاری یک تعرفه جداگانه تعلق می گیرد و بابت هر فعل دستمزد جداگانه ای به پرستار پرداخت می شود. این ماجرا در سال 1384 کلید خورد ( هنوز هم این کلید از گلویش خارج نشده است) و قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری و تعدیل کارانه های پرستاری طی یک جلسه علنی در تاریخ ۶ تیر ماه سال ۱۳۸۶ با حدود ۱۹۴ رای مثبت و بدون رای مخالف به تصویب مجلس رسید و علی رغم تاکید بزرگان پرستاری مملکت و مسئولین در اجرا شدن آن و دست به دست شدن آن به صورت: هدیه روز پرستار ، خبر خوش برای پرستاری ، پرداخت سهم پرستاران از درآمدهای بیمارستانی متناسب با زحماتی که انجام می دهند ، اجرای آزمایشی و پایلوت ، و ... هنوز که هنوز است در عمل اجرا نشده و پرستاران دیناری بیشتر از حقوق مصوب خود دریافت نمی کنند. تا اینکه چند روز قبل باز هم وزیر محترم بهداشت برای چندمین بار از اجرای قریب الوقوع این طرح در دو بیمارستان تهران به صورت آزمایشی خبر داد و « پرستاران ز او چون این شنیدند / ز حیرت جمله انگشتان گزیدند » که این طرح بالاخره کی از حالت آزمایشگاهی خارج و به مرحله تولید انبوه خواهد رسید؟ کامروا و شکیبا باشید!
فریز کردن قیمت ها و عمه تُکَز!
رئیس سازمان حمایت از مصرفکنندگان و تولیدکنندگان گفت: « این سازمان در سیاستهای کنترل بازار خود شیوه تغییر پلکانی قیمتها را اعمال میکند و معتقد است تثبیت و فریز کردن قیمتها تولید را دچار مشکل میکند!»( به نقل از اکونیوز)
راستش را بخواهید بعد از دیدن این خبر ما یاد مرحوم عمه تُکَز ، عمه ی عمو سیف ا... ( سرایدار مدرسه) افتادیم. این خدا بیامرز آلزایمر داشت. هر وقت از پله های منزلشان بالا می رفت و به پاگرد می رسید ، همانجا می نشست و چند لحظه ای استراحت می کرد. اما وقتی بلند می شد فراموش می کرد که در حال بالا رفتن از پله ها بود یا پائین آمدن !
ظاهراً جناب آقای نکویی مهر و سایر بَر و بچه های سازمان حمایت از مصرفکنندگان و تولیدکنندگان هم بعد از استراحت روی پلکان قیمت ها ، فقط حرکت رو به جلو در خاطرشان می ماند و آن شرکت هایی که با پلکان اضطراری قیمت ها را سر خود و دور از چشم ماموران آتش نشانی بالا بردند ، از تیر رس شان مخفی می مانند. هر چند مردم به هیچ عنوان راضی به ضرر تولید کنندگان نیستند و خدا وکیلی اگر بتوانند حاضرند اجناس را به چند برابر قیمت خریداری کنند و نگذارند قند در دل تولید کنندگان آب شود ؛ ولی چه کنند که نمی توانند و خدای ناکرده قصد تمارض یا کم کاری ندارند!
البته این داستان افزایش قیمت ها قصه جدیدی نیست و در زمان مولوی هم بوده و گاهی اوقات خود مشتری باعث افزایش قیمت است چنانکه مولانا می فرماید : « چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا!» وگرنه داستان پلکان و فریز کردن یا پاستوریزه کردن قیمت ها در اصل ماجرا تاثیری ندارند و شرکت هایی که قیمت ها را تصاعدی بالا می برند هم به هیچ عنوان مقصر نیستند!
هر چند معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت نیز بر برخورد قاطع با متخلفین تاکید کرده و اعلام نموده است: « کالاهای دارای قیمت باید با همان قیمت به مصرفکننده برسد و خلاف این تخلف محض و قابل پیگیری است.» اما چه کنیم که قیمت اکثر کالاهای موجود در بازار دائم در حال تغییر است و مصرف کننده نیز از قیمت واقعی کالا بی خبر است و به قول شاعر «کاشکی قیمت اجناس بدانندی خلق!»
علی ایحال ضمن تقدیر و تشکر از بچه های سازمان حمایت از مصرفکنندگان و تولیدکنندگان بابت جلوگیری از فریز کردن و انجماد قیمت ها خواهشاً در پلکانی کردن قیمت ها به توان فیزیکی مردم هم توجه داشته باشند که متناسب با شیب پله باشد چون پله ای شما برای مردم طراحی کرده اید « یک پله به مَه ماند و یک پله به ناهید!»
باغبانی مجازی در دانشگاه آزاد!
روز های آلاینده شهر!
راستش را بخواهید تشویش اذهان عمومی یا خصوصی چیز خوبی نیست ولی از قدیم گفته اند: « سری که درد نمی کنه سالمه!» حالا چرا مش کاظم اصرار دارد مردم از تعداد روز های آلاینده شهر ها آن هم طبق استاندارد های روز دنیا مطلع شوند ، خدا می داند. مگر سیستم اعلام خبر به صورت کلی و میانگین چه اشکالی دارد ؛ همین قدر که مردم بدانند هوا در طول سال چند صد روز آلاینده و در اوج خطرناکی است کفایت است و اینکه مردم تهران بدانند در سال مثلاً 360 روز هوا آلوده است فقط اضطراب آنها زیاد می شود!
در ضمن ایشان شستشوی خیابان ها و نه آب پاشی آنها و جابه جایی مصالح ساختمانی در کانتینر های در بسته را از مهمترین اقدامات برای کاهش ذرات معلق کمتر از 5/2 میکرون دانستند.
ظاهراً این جناب ندافی هم مثل مبدع طرح 6-3-3 آموزش و پرورش - که ساکن مالزی است و هفته ای دو روز برای پیگیری این طرح به ایران می آید - ساکن تهران نیست. چرا که اگر ایشان کارگرانی را که روی مصالح ساختمانی بالای کامیون ها نشسته اند ، می دید ، طرح حمل و نقل با کانتینر را مطرح نمی خواست و یک فضایی هم برای تنفس این بندگان خدا در نظر می گرفت.
در ضمن تهران مگر شهرک سینمایی است که ده بیست خیابان داشته باشد و هر روز آن ها را شستشو دهند. در ثانی هنوز آثار لکه ها و کثیف کاری روی برخی از ساختمان های شهر ، ناشی از طرح من در آوردی تلطیف هوای آلوده تهران با آب پاشی با هواپیما آنهم با آب رودخانه پشت فرودگاه قلعه مرغی از بین نرفته اند و هیچ شیشه پاک کنی هم قادر به پاک کردن لکه های موجود نیست. حالا توقع دارند خیابان ها را نیز هر روز شستشو دهند. با کدام آب معلوم نیست. علی ایحال با عنایت به این که در این چند سالی که آلودگی زمین و هوا در تهران غوغا کرده و هیچ طرحی نتوانسته با ذرات معلق کمتر از 5/2 میکرون دست و پنجه نرم کند چه رسد به غول آلودگی ، بهتر است کار را به نیروهای سماوی بسپاریم و هوای آلوده را با باد فراری دهیم و ناپاکی ها را نیز با آب سفید: « به هنگام سختی مشو ناامید/ کز ابر سیه بارد آب سفید! » م
ژن احساس تکلیف و گوش بنیادی
قرعه کشی بانک !
آخرین روز مدرسه ( که به سفارش مدیر از ذکر روز آن معذوریم! ) در دفتر نشسته بودیم که گوشی عمو سیف ا.. سرایدار مدرسه زنگ خورد. بعد با عجله کلاه کاسکت سرش گذاشت و در حین بیرون رفتن گفت : آقا بالاخره اسم ما در اومد. من رفتم بانک ... .
بعد هم با موتور قراضه اش مثل قرقی ناپدید شد. مدیر گفت: چه شانسی داره ، معلوم نیست چقدر برنده شده که این طوری خوشحالی می کنه.
نیم ساعت بعد آقا رسول با چند تیکه کاغذ ( حواله) بانکی برگشت. مدیر پرسید : این دیگه چه جور جایزه ای است؟
آقا رسول گفت : جایزه کجا بود مرد حسابی ، 8 میلیون پول سپرده گذاشته بودم موسسه ... بعد از یک سال این کاغذ پاره ها رو دادن که طی 4 ماه تسویه کنن!
مدیر گفت : خدا رو شکر کن ، همین کاغذ پاره ها رو هم بهت دادن. برو دعا به جون آقا بهمنی کن که جلوی فعالیت این موسسات بی در و پیکر را گرفت. این موسسات پارسال 850 هزار میلیارد تومن پول مردم را جذب کرده بودن و داشتن واسه خودش کیف می کردن که دولت جلوی فعالیت شون رو گرفت و در عوض بانک های خصوصی فعال شدند.
عمو سیف ا.. گفت: فکر کنم تو هم مثل این دوستمون که نه ماهواره داره نه تلویزیون دیجیتال ، 15 دقیقه از زندگی عقبی؛ مرد حسابی ، بانک های خصوصی که رمقی واسشون نمونده ، بانک مجازی آرین که درش تخته شد ، مجوز بانک تات هم لغو شد و قرار با یه بانک دیگه ادغام بشه. از حسابشون هم شبانه پول برداشته می کنن !کجای کاری؟
مدیر گفت : من این حرفها حالیم نیست ، این موسسات جلوی دست و پای بانک ها را گرفته بودن ، دولت هم همشون رو یک کاسه کرد. بابا ؛ طرف رئیس بانک بود ، خونه شو فروخته بود ، تو این موسسات سپرده گذاری کرده بود.
عمو سیف ا.. گفت: من نمی گم فعالیت و توسعه این موسسات خوب بود. ولی این طوری هم فایده نداره که یک بانک خصوصی با 20 میلیارد شروع کنه و بعد از سه سال با سودی که مردم بابت وام های 27 درصد میدن سرمایه اش به 550 میلیارد برسه و به عنوان شرکت تجاری برتر ازش تجلیل بشه.
درسته دولت باید بخش خصوصی رو تقویت کنه ، ولی این نباید باعث بشه که فشار به گُرده مردم بیاد. کار باید رو حساب و کتاب باشه.
کارمند نخبه یا نخبه کارمند!
این که آدم کارمند نخبه باشد خیلی بهتر از این است که نخبه کارمند باشد. چرا که بر اساس دستور هیئت وزیران به تمامی دستگاههای دولتی ابلاغ شده، جذب ، نگهداری ( تعمیر ، تعویض و خدمات پس از فروش!) کارمندان نخبه و استعدادهای برتر در ادارات تسهیل شده و این افراد در بدو استخدام در دولت، در یک رتبه بالاتر از جایگاه مشخص شده بر اساس تجربه و مدرک قرار می گیرند. همچنین ساعت کار این نخبگان شناور خواهد بود. ( به نقل از جراید)
گل بود به سبزه نیز آراسته شد. تا دیروز مشکل دانش آموختگان بیکار مطرح بود از حالا غصه استخدام و مسکن نخبگان بیکار هم برای دولت غوز بالا غوز می شود . با اجازت از حضرت حافظ! « نخبه بیکار و بی مسکن که دید این چنین نخبه خدا کی آفرید »
نخبه ای که نتواند برای خودش کار پیدا کند چه جور نخبه ای است. اخیراً معاون علمی و فناوری رئیسجمهور نیز گفته : «ما انتظار داریم نخبگان علاوه بر اینکه برای خودشان زمینه اشتغال ایجاد میکنند برای دیگران هم زمینه اشتغال فراهم کنند ؛ البته درباره جذب نخبگان در مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی هم تعاملاتی با وزارت علوم آغاز شده است.»
ظاهراً معاون رئیس جمهور هم متوجه شده که محتویات ساندویچ مغز برخی از دوستان نخبه ، فقط برای انجام تحقیقات نوشتاری ، چاپ مقالات متعدد در نشریات معتبر علمی مناسب است و به درد پر کردن قفسه های کتابخانه ها و موسسات دانش بنیان از نوشته های قلنبه سلنبه می خورد. به قول عمو سیف ا.. ( سرایدار مدرسه مان که در نخبه بودن ایشان هم تشکیک است) توجه به علوم محض و بنیادی و نظریهپردازی باعث کمرنگ شدن و رنگ باختن علوم کابردی و کاربردی شدن علم در جامعه می شود و همانا علم کتابخانه ای به درد لب کوزه ( کوزه های چینی که در لاله جین به فروش می رسند) ، می خورد. این هم از مادر عروس!
البته با عنایت به اینکه معنی و مفهوم برخی کلمات در سال های اخیر دستخوش تغیرات فراوانی شده اند ، بچه های شورای عالی انقلاب فرهنگی هم به جای تغییر در نگرش استفاده از ذهن خلاق نخبگان و ارائه راهکار های منطقی برای جلوگیری از هدر رفت پتانسیل بالقوه این دوستان ، در صدد تغییر تعریف نخبگی در سند راهبردی نخبگان بر آمدند با این رویکرد که « دیگر به کسی تا آخر عمر نخبه اطلاق نمی شود بلکه به او گفته می شود شما یک استاد برجسته یا محقق نخبه در حوزه تخصصی خودتان هستید.که متاسفانه توان ایجاد شغل برای خودت و همشهری هایت نداری و ما در تعامل با وزارت علوم هستیم تا دست شما را جایی بند کنیم.» البته این قسمت آخر را از خودمان نوشتیم!
جایگاه خنده در فوتبال!
خنده در فرهنگ ما معانی و مفاهیم زیادی دارد و برای نشان دادن شادی ، رضایت ، تمایل ، تمسخر و سایر حالت های روانی و فیزیکی به کار می رود. حتی وزرات بهداشت و درمان از آن به عنوان یکی از پروسیجر های عمومی و ارزان قیمت یاد می کند و بر این باور است که « خنده بر هر درد بی درمان دواست.»
اما ورود دیر هنگام خنده به فدراسیون فوتبال تقریباً از چهار سال قبل کلید خورد ؛ هر چند خنده در کمیته ملی المپیک سال ها قبل رخنه پیدا کرده بود ولی باید بپذیرم که فدراسیون فوتبال رسانه ای تر و همه گیر است و مسئولین خیلی دیر به این نتیجه رسیدند که خنده درمانی یکی از راهکار های اساسی در حل مشکلات فوتبال می باشد. چرا که عدم کشف حتی یک مورد تخلف در زمینه ثبت قرار داد ها ، ماستمالی دوپینگ بازیکنان سرخابی ، اخراج هنر مندان سناریوی رشت از پرسپولیس و بازی بازگشت پیرزو مندانه شان به مستطیل شرم ، نادیده گرفتن منشور اخلاقی ، توسط صاحب منشور در زمان انتخابات فدراسیون و ... واقعاً خنده دار است.
آقای خنده بعد از ورود به فدراسیون « از سر تحقیر، زد لبخندهای » و کار خود را با خنده آغاز کرد و فوتبال ما را به جایگاه واقعی اش رساند و رسماً ثابت کرد ما آقای فوتبال آسیا نیستیم! عین سرکار خانم خودشیفته فراهانی که برای تائید صحت حرف های اکبر سلحشور ، دست به خودکشی هنری زد!
البته در طول این چهار سال تمام فوتبالی های مملکت علیه آقا کفاشیان ، شمشیر از رو بسته بودند و در آستانه انتخابات همگی متفق القول بودند « که شد تیره این تخت کفاشیان » ولی در مجمع فدراسیون برای اینکه دور هم بخندند ، باز هم به کفاشیان رای دادند و کلی هم خندیدند!
اما از آنجایی که برخی مسئولین از خنده بازار! دل خوشی ندارند خیلی سریع موضع گرفتند و اَنگ بازنشستگی به جناب کفاشیان زده و از ایشان خواستند « لبخند کن معاوضه با جان شهریار » که تا امروز ایشان باز هم جواب همه را با لبخند داده و حق هم همین است. البته الان آقا کفاشیان به یک بمب متحرک تبدیل شده و معتقد است اگر نباید به او کاری داشته باشند ، جیز است و اگر ضامن او را بکشند ممکن فوتبال ایران تعلیق شود. البته فوتبالی که در آن چندین هزار نفر مشغول معلق بازی هستند ، آنهم جلوی قاضی ( بازیکن تیم ذوب آهن ) ، خودش یک پا سوسپانسیون است و نیاز به تعلیق ندارد!
علی ایحال از آنجایی که ما شخصاً عاشق خنده و افراد خنده رو هستیم معتقدیم که ایشان هیچ قصوری در انجام وظایف محوله نداشته و فی الواقع « کفاشیان را به حشر هیچ نباشد عذاب » ، چرا که به قول برنامه خنده بازار « فوتبال ما همینه !؟...»
موریانههای چغازنبیلخور
شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید قدیمی ترین تصفیه خانه جهان در زیگورات دورانتاش یا همان چغازنبیل خودمان قرار دارد. در این معبد یک سازه آبی وجود دارد که طبق فرضیه جناب آقای رومن گریشمن باستان شناس فرانسوی آب رود خانه کرخه توسط یک کانال 45 کیلومتری به این معبد هدایت و توسط حوض تصفیه خانه و 9 آبراه طراحی شده ، این آب تصفیه می شد. البته ظاهراً فضای داخلی این بنای تاریخی یک مکمل مغذی برای موریانه ها نیز محسوب می شود و همه ساله پذیرای هزاران موریانه در قالب تور های گردشگری از سراسر کشورمی باشد! خوشبختانه مدیر داخلی پایگاه جهانی چغازنبیل و هفتتپه چندی قبل از طرح « موریانه کُشون » در این معبد خبر داد و گفت : میزان آلودگی معبد چغازنبیل (دوراونتاش) به موریانه از چهل ـ پنجاه درصد به دو دهم درصد رسیده است و پیشبینی میشود این آلودگی در چندماه آینده به صفر برسد.
عبدالرحیم بنا ( راستش ما نمی دانیم این بابا فامیلش بنا است یا شغلش هم بنایی است!) به تکنیک به کار گرفته برای موریانه زدایی با عنوان طعمهگذاری یا «تِلهطُعمه» اشاره کرد و گفت : در این روش موریانه ها با خوردن این طعمه های سمی، آن را به دیگر اعضای گروه منتقل میکنند و سبب عقیم شدن موریانهها و مانع تکثیر آنها میشود!
هنوز شیرینی و حلاوت این خبر مسرت بخش را به طور کامل درک نکرده بودیم که امروز در جراید خواندیم ، فرضیه جناب آقای گریشمن در خصوص معبد اشتباه است و عده ای از باستان شناسان معتقدند این سازه تصفیه خانه نیست ؛ چرا که اصلاً اثری از این کانال 45 کیلومتری پیدا نشده است!
ضمن خسته نباشید به بر و بچه های باستان شناس عرض کنم که از قدیم گفته اند : عاقبت جوینده یابنده بود. اگر برایتان زحمتی نیست ، یکبار دیگر آن اطراف را قشنگ بگردید ، حتماً کانال را پیدا می کنید. حالا ما گفتیم موریانه ها چغازنبیل می خوردند ، اما نه چهل و پنج کیلومتر کانال آب را! در ثانی گیریم کانالی در کار نباشد ، چرا کل معبد را زیر سوال می برید و تصفیه خانه بودنش را منکر می شوید؟ شاید با قاطر یا شتر آب می آوردند. شاید چاه غیر مجاز حفر کرده بودند و بعد ها از ترس جریمه چاه را پر کرده باشند.
علی ایحال ضمن قدردانی از تلاش های مجدانه بچه های باستانشانی ، خواهشاً فقط مواظب باشید یک وقت برای پیدا کردن کانال ، کل معبد را درب و داغون نکنید و گروه بعدی بگوید اصلاً معبدی در کار نیست و چغازنبیل کارگاه خشت زنی بوده است!
